بعد از 10 سال
بعد سال ها با قلیانی که همیشه
دوسیب می کشیدم پرتقال کشیدم
ولی باز هم طعم دوسیب میداد
چه تلخ است قصه ی عادت ...
کارم از یکی بود و یکی نبود گذشت،
من در اوج قصه گم شده ام….!
...این روزها بُرد با کسی ست که بی رحم باشد
از دلتــــ که مایه بگذاریســوخـــــته ای . . ....
به سلامتی خودم که روی خدارو زمین ننداختمو
تو این دنیاش موندم ،!
پهر کاری خواست باهام کرد ، هیچی نگفتم
ﺳﻼﻣﺘﯽ ﺩﺧﺘﺮ ﻣﻌﻠﻮﻟﯽ ﮐﻪ ﮔﻔﺖ :
ﺧﻮﺷﺤﺎﻟﻢ ﮐﻪ ﻫﺮ ﮐﺴﯽ ﻣﻨﻮ ﻣﯿﺒﯿﻨﻪ
ﻓﻘﻂ ﻭ ﻓﻘﻂ ﯾﻪ ﺟﻤﻠﻪ ﻣﯿﮕﻪ : ﺧﺪﺍﺭﻭ ﺷﮑﺮ !!!
برایِ تــــو می نویسم
می روم و پشت خواهم کــرد به تمـــامیِ تپشــهایِ این دقایــــق
دل خواهم کَنـد
بی تـــــو خواهم زیـست
گوش خواهــم سپـرد
فریــاد خواهم شد
مهربان نخواهم بـود ،
دل نخواهم سپرد
آرامـــــتر که شدم
بــــــی تــــــو خواهم مــــــرد ...
خدایا ...
فقط امشب
به حال من خدایی کن !!!
مادر تنها کسی است که
می توانی تمام فریادهایت را بر سرش بکشی
و مطمئن باشی که هرگز انتقام نمی گیرد !
سلامتی همه مادرا
رو پاکت سیگار نوشته بود
“سیگار برای شما واطرافیانتان زیان آور است”
تو دلم گفتم: تو یه نفر اطراف من پیدا کن
قول میدم به خاطر اونم که شده سیگارو ترک کنم
.
گاهی خراب کردن پل ها چیز بدی نسیت
چون باعث میشه نتونی به جایی برگردی
که از همون اول هرگز نباید قدم میگذاشتی
کاش فقط یک نفر بود که وقتی بغض میکردم ،
بغلم میکرد و میگفت گریه کنی میکشمتا …
------------------------------------------------
ﺍﺳﻤﺖ ﭼﻪ ﺑﻮﺩ ؟
ﻣﯽ ﺧﻮﺍﻫﻢ ﺑﻦ ﺑﺴﺖ ﻫﺎﯼ ﺯﻧﺪﮔﯿﻢ ﺭﺍ ﺑﻪ ﻧﺎﻣﺖ ﮐﻨﻢ . . .
به بعضی ها باس گفت:
عزیزم انقد به اون تیپ و قیافت نناز
ما به یه ادامس 50 تومنی میگیم شیک......!!!!!!!
اهای کافه چی!!!!!!!!!
از ما که گذشت,,,اماهر که تنها امد اینجا ,,,
مپرس چه میل داری,,,تلخترین
قهوه دنیا را برایش بریز ,,,
آدمهای تنها مزاجشان به تلخیها عادت دارد.
طناب را به گردنم انداختن,گفتند:
آخرین آرزویت,گفتم:دیدار یار!گفت:
خسته است,تا صبح طنابت را بافته....!!!!!!!!
اتوبوس با سر و صدای زیادی در حرکت بود. یکی از
مسافران پیرمردی بود که دسته گل سرخ بسیار
زیبایی در دست داشت.نزدیک او دختر جوانی نشسته
بود که مرتب به گل های زیبای پیرمردنگاه می کرد.
به نظر می رسید از آنها خیلی خوشش آمده است.
ساعتی بعد اتوبوس توقف کرد و پیرمرد باید پیاده
می شد.پیرمرد بدون مقدمه چینی دسته گل را به دختر
جوان داد و گفت:مثل این که شما گل رز دوست دارید .
فکر می کنم همسرم هم موافق باشد که گل ها را
به شمابدهم.به او خواهم گفت که این کاررا کردم.
دختر جوان گل ها را گرفت خیلی خوشحال شده بود .
پیرمرد پیاده شد و اتوبوس دوباره به راه افتاد
دختر جوان که بیرون را نگاه می کرد ؛
پیرمرد را دید که وارد قبرستان کنار جاده شد.